44 - مه لقا و شیخ حیدر - 1398/12/15
44 - مه لقا و شیخ حیدر
اتاق بزرگ سمت نسار را اجاره داده بودیم مستأجر ما آخوندی بود بنام شیخ حیدر آنوقت ها هنوز روحانیون پولدار نشده بودند و مثل بقیه آدم ها زندگی می کردند البته ما از زندگی روحانیون عالی رتبه و کسانی که مرید و پیرو داشتند اطلاعی نداشتیم اما آخوند های کوچه بازار شبیه خودمان بودند
شیخ حیدر تازه از روستا برای درس خواندن به شهر آمده بود و بعضی وقتها برای تبلیغ به روستا می رفت و زنش تنها می ماند
شیخ حیدر بعضی شب ها به خانه ما آمده و با پدرم درباره مسایل مذهبی بحث و تبادل نظر می کرد من هم پیش آنها می ماندم اما مادر و فاطمه پیش زن شیخ حیدر که مه لقا نام داشت می رفتند
شب هایی که شیخ حیدر خانه نمی آمد زنش سرشب به مادر من می گفت «وجی خانم یکی از بچهها را بفرستید پیش من تنها نمانم» (اسم مادرم وجیهه بود اما پدرم به ایشان وجی می گفت دیگران هم وجی خانم صداش می زدند) بیشتر اوقات خواهر بزرگم پیش مه لقا می رفت بعضی مواقع هم من می رفتم
#حسین_تارخیان
1398/12/15