66 - برق گرفتگی
از خانه محله حاجی چیز های زیادی بیاد ندارم
خانه محله حاجی ته یک بن بست قرار داشت و دورتادور حیاط دو طبقه ساختمان بود و چند خانواده از جمله ما در آنجا زندگی می کردیم
اینکه خانه مال خودمان بود یا مستاجر بودیم یادم نیست؛ شوربختانه پدر مادرم هم در قید حیات نیستند که از آن ها بپرسم
بهتر بود که من این خاطره ها را سال هفتاد نوشته بودم که والدینم هنوز زنده بودند و می توانستم از حافظه آنها در بعضی موارد که خاطراتم کمرنگ شده اند کمک بگیرم
روزی که مادرم با یکی از زنان همسایه مشغول صحبت بودند اتفاق بیاد ماندنی برای من پیش آمد نمی دانم برای چه کاری تصمیم گرفتم به انباری بروم از آنجا که حدوداً سه سال بیشتر نداشته و قَدم کوتاه بود و به کلید برق نمی رسید و انباری خیلی تاریک بود برای روشن کردن داخل انبار باید از وسیله ای برای روشن کردن لامپ استفاده می کردم
ممکنه برای بعضی از خوانندگان عزیز این ابهام بوجود آید که چطور ما محله حاجی که کوچکتر بودم برق داشتیم اما محله امامزاده یحیی که متاخر تر می باشد برق نداشته ایم
آنوقت مثل امروز نبود و همه خانه ها برق نداشتند چرا که هنوز شهر همدان به شبکه سراسری برق وصل نشده بود
اولین بار یک همدانی خیر بنام «حاج موسی ناصرالممالک شریفی» در سال 1300 تصمیم به تولید برق در شهر همدان گرفت
ابتدا یک مولد با قدرت چهل کیلووات که با هیزم کار می کرد؛ در محله قدیمی «توت قمی ها» همدان راه اندازی کرد و پس از آن و در سال 1308اقدام به خرید دو دستگاه توربین آبی از کشور آلمان نموده و با بهره گیری از انرژی آب استخر عباس آباد آنها را در سال 1310 با قدرت چهارصد کیلووات افتتاح نمود این سه مولد جمعا می توانستند برق هشتصد خانوار همدانی را بصورت تقریبی تامین نمایند
تا اینکه شرکت برق همدان-کردستان که تحت پوشش شبکه سراسری برق بود در سال 1345 تأسیس گردیده و تدریجا خانه هایی که برق نداشتند جهت خرید امتیاز برق اقدام نمودند
باری به هر صورت دنبال وسیله ای بودم که با آن بتوانم کلید لامپ انباری را روشن کنم کلید های برق قدیمی یه اهرم کوچک داشتند که با بالا رفتن آن لامپ روشن می شد یک ناودان بزرگ فلزی کنار درب انبار بود آنرا برداشته داخل انبار شدم وقتی آنرا به کلید برق نزدیک کردم از آنجا که حفاظ کائوچویی کلید افتاده بود ناودان آهنی مستقیماً به برق اتصال کرده و مرا با قدرت حیرت انگیزی به گوشه انبار پرتاب نمود خیلی ترسیده بودم با جیغ و داد از انباری بیرون دویده پیش مادرم رفتم خودم هم نمی دانستم چه اتفاقی افتاده؛ وقتی از من پرسیدند چی شده گفتم «انگار مار داخل بدنم شده و بالا پایین می رود» زن همسایه سریع داخل انبار رفت تا ببیند چه خبر است وقتی ناودان را دید با خودش گفت «این ناودان اینجا چکار می کنه» و هنگامی که خواست آنرا از جلو درب بردارد چون ناودان هنوز از کلید برق جدا نشده بود ناگهان جیغی کشید و گفت «وجی خانم برق ، برق»
#حسین_تارخیان
1399/1/8
--- Sunday, March 29, 2020 ---