63 - گویش ِ همدانی (بخش اول )

گویش همدانی یکی از گویشهای زبان فارسی است این گویش پیوند نزدیکی با گویش های دیگر شهرستان های استان چون ملایری، تویسرکانی، نهاوندی، اسدآبادی و مرگانه ای دارد
کارشناسان معتقدند که گویش همدانی بازمانده زبان پارسی میانه یا پهلوی است در اینجا تلاش دارم افعال مشهوری که در شهر همدان مرسوم و رایج بوده را خلاصه شده به نگارش در آورم

آلام بولوم کردن - ریخت و پاش کردن
اِتر زدن - فال بد زدن
اِساندن - گرفتن، تحویل گرفتن، دریافت کردن
اِشکستن - شکستن
اِشاندن یا لِر دادن - پرت کردن ، پرتاب کردن
اِشنُفتن - شنیدن، گوش دادن
ایسوا گرفتن - نگریستن، به دقت زیر نظر داشتن

بَس زدن - پیوند زدن، لحیم کردن، چسباندن

پخج کردن - پخش کردن، توزیع نمودن
پرگار درآمدن - از پرگار درآمدن یعنی به انتهای توان خود رسیدن، سر رفتن حوصله
پِلماندن - آلوده کردن، آلودن، فعل لازم آن پلمیدن

تَپاندن یا تِغاندن - داخل کردن، به سختی فرو کردن، فعل لازم آن تپیدن یا تِغیدن
تِرنگه گرفتن - دست انداختن، به بازی گرفتن، مسخره کردن
تِنجاندن - له کردن، درهم
فشردن، فعل لازم آن تنجیدن
تِلاندن - فشار دادن چیزی برای تمیز کردن یا آبگیری
تُنبیدن - فرو رفتن، تُنببدگی به معنای فرو رفتگی

چُریدن یا شُریدن - شُر خوردن، سرازیر شدن، حرکت ملایم و دنباله دار
چِغاندن- فرو کردن، فعل لازم آن چِغیدن
چِلاندن - آبگیری لباس های شسته شده

خَف کردن - محدود کردن، خاموش کردن، درخف کن و خفی از این فعل گرفته شده اند

دُر شدن - آویزان شدن، فعل متعدی آن دُر کردن
دِریدن - پاره کردن متعدی آن دِراندن

زُغ زُغ کردن یا زُغزُغ کردن - احساس ناملایم در زخم و سوختگی یا آب سرد، التهاب درد
زِق زِق کردن - زاری بریده بریده کودک
سُریدن - لیز خوردن ، فعل متعدی آن سُراندن
سُقُرمِه زدن یا سُغُلمِه زدن - ضربه زدن به کسی، به پهلوی کسی زدن
سیم کردن - عفونی شدن بر اثر بریدگی، جراحت کردن

شِریدن یا شِرخوردن - پاره شدن، شِره به معنی تیکه پارچه از این فعل گرفته شده، فعل متعدی آن شِراندن
شند کردن - نرم کردن، مانند پشم کردن، فعل لازم آن شند شدن
شِنفتن - شنیدن
شُواندن - بهم زدن، درهم ریختن

غِرتاندن- پاره کردن فعل لازم آن غِرتیدن
غِنجه کردن - ریز کردن، خُرد کردن ، فعل لازم آن غنجه شدن

قاپیدن - ربودن، به تندی گرفتن
قُلمیدن یا قلمبیدن - ورآمدن، برجسته شدن
قِنجیدن - له شدن بر اثر فشار ناخواسته فعل متعدی آن قِنجاندن یا غِنجاندن

کِراندن - کشیدن، جابجا کردن چیزی بدون برداشتن آن، سابیده شدن، فعل لازم آن کِریدن

گِلیدن- دراز کشیدن، فعل متعدی آن گِلاندن
نُوز نُوز کردن - سو سو زدن
وَخیزادن - بلند شدن ، ایستادن، فعل متعدی آن وخیزاندن

وَرجِله وَرجو کردن - جست و خیز نمودن، فعال بودن
وَرجِه وُرجِه کردن - بالا پایین پریدن، ناآرام بودن
وَروَات کردن - ویران کردن، نابود کردن
وایسادن - ایستادن، سرپاشدن

هشتن - گذاشتن، قرار دادن

#حسین_تارخیان
1398/12/28